خاطرات یه معلم

خرید بک لینک
حالم یه جوریه , روز سوم کارم توی شرکت جدید هستش, همه چیز به ظاهر عالیه, اما یه چیزایی باعث میشه حالم خوب نباشه, یکی از همکارا آهنگ شاهین نجفی گذاشت که یاداور خاطرات خوب و بد زیادی شده ....باید بیخیال بشم اما نمیشه , هر روز و هر ساعت یه چیزی باعث یاداوری سه سال در یک ثانیه میشه نوشته شده در چهارشنبه هشتم دی ۱۳۹۵ساعت 9:26 توسط جودی آبوت| خاطرات یه معلم ...

ما را در سایت خاطرات یه معلم دنبال می‌کنید

برچسب: روز, نویسنده: بازدید: 157 تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 1:39

از قدیم الایام میگن چشم ها می تونن حرف بزنن ، حالا هم مثل اینکه دارن حرف می زنن ، حالا یا فقط از روی شیطنت و بازیگوشی و وقت گذرونیه ، یا یه حسی واقعا پشتش هست. هرچی که هست فعلا اینقدر گذراست که حتی جمع ثانیه هاش به 60 نمیرسه ؛اما امروز فرق داشت ، توی اتاق "MR SADR" منتظر بودم اسناد مربوط به حقوقهارو رو امضا کنه تا ببرم چکش رو بگیرم ، "اون" هم پشت میز "MISS SH" وایستاده بود و داشتن راجع به یه پروژه حرف می زدن ؛ یک لحظه چشم تو چشم شدیم و من رو برگردوندم اما شیطنتم گل کرد که دوباره نگاه کنم هنوز داشت نگاهم میکرد چون سنگینی نگاهش رو حس می کردم اما وقتی چشم تو چشم شدیم طرز نگاهش یه دفعه عوض شد ، خاطرات یه معلم ...

ما را در سایت خاطرات یه معلم دنبال می‌کنید

برچسب: بازی,چشم, نویسنده: بازدید: 161 تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 1:39

می نویسم تا بمونه خاطرات و احوال خوب و بد........زهی خیال باطل...فردا عقد کنونه. . . .نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اسفند ۱۳۹۵ساعت 11:57 توسط جودی آبوت| خاطرات یه معلم ...

ما را در سایت خاطرات یه معلم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 136 تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 1:39

نوشته شده در سه شنبه پانزدهم فروردین ۱۳۹۶ساعت 13:11 توسط جودی آبوت|

خاطرات یه معلم ...

ما را در سایت خاطرات یه معلم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 154 تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 1:39

امروز کسلم ، سرم درد می کنه و نمی دونم علت تاری چشمم توی این چند روز چیه ، همش دلم میخواد بخوابم و در حالت چرت به سر می برم. یا سرم توی کتابه یا دارم با گوشی ور می رم و هر ده دقیقه یک ربع تا میام سرمو بذارم رو میز یه دقیقه چشامو ببندم آرتا (حسابدار شرکت که دختره ) از واحد بغلی میاد اینور که یه سند کپی بگیره و بره ( اتاقش اونجاست )، باید حسابای 95 رو ببندن اما خب به لطف حسابدار قبلی یه سری سندها اشتباه خرده یا گم شده که همه ی مشکلاتش افتاده گردن این طفلکی.رادین ( مدیر فنی) رفته اهواز ماموریت ، آراد ( مدیر فروش ) هم طبق معمول نشسته با موبایلش بازی میکنه و هر از چند گاهی یه جوابی به علیرضا در خ خاطرات یه معلم ...

ما را در سایت خاطرات یه معلم دنبال می‌کنید

برچسب: روز,بدون,رئیس, نویسنده: بازدید: 181 تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 1:39

» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.

خاطرات یه معلم ...

ما را در سایت خاطرات یه معلم دنبال می‌کنید

برچسب: تصمیمات,بزرگ,تغییرات,بزرگ, نویسنده: بازدید: 131 تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 1:39

» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.

خاطرات یه معلم ...

ما را در سایت خاطرات یه معلم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 145 تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 1:39

صفحه بندی